|
|
|
|
|
یک جایی .قبل از اینکه به صفحه ی آیت الکرسی برسم و پس از شماره تلفن یکی از منابع خبری ام سررسید را باز میکنم.:شنبه ۱۹ ابان ۱۳۸۶! از اینهمه اعتماد !و اعتماد ملی و همدان پیام و جزوه و گزارش های تنظیم نشده خسته شده ام.حتی از کتاب وصیت نامه ی الهی سیاسی امام خمینی و عینک سیاهی که بر رویش گذاشته ام هم! جالب است که همیشه این میز ۶ متری از هجوم اینهمه کاغذ و وسیله اشغال میشود و تنها وقتی که دل می کنم از ماندن یک نفس راحت میکشد! دوباره سر کلاس نرفتم.حوصل ام از اینهمه روزمرگی خسته شده!شاید همیشه ماندن با احساس ماندگی همراه بوده و شاید الان که دارم به ۲۰ آبان ۸۶ می رسم باید دوباره نگران سال تحویل باشم.کاش امسال تمام نشود و کاش هیچ وقت دیگر سال تحویل نشود!
از یک چیزی در لحظه ی سال تحویل میترسم که نمیدانم چیست.حالم از رنگ و بوی معطر و تازه اش نگران میشود!اما وسواسم برای خواندن این نوشته های پی در پی و تمام نشدنی ادامه دارد.چاره ای ندارم.فقط باید بخوانم.چه جزوه باشد چه روزنامه و چه حتی دماسنجی که امروزچاپ نشد.خواندن وبلاگ های دیگران هم جز اینکه مرا به کار بچسباند مرحمی نیست! ۲۰ سال گذشت.۲۰ سال از اینهمه شلوغی ذهن و بیداری و خواب بوف ها .من اینجا در یک اتاق ۶۰ متری با ۲ مانیتور یک میز و ۶ صندلی و ارتعاشات مغزی و فیبرهای نوری و امواج الکترو مغناطیس مخفی و موج های دریای سینوسی و صفر و یک جا مانده ام! شاید از کلاس باغبانی و شاید از سیر تحولات سیاسی اجتماعی .... چه میدانم!مگر باید همه چیز را دانست؟لابد باید دانست و بعد دست به قلم برد.قلمی که از من نگوید به درد من نمیخورد اما برای خوانندگان جذاب تر است و شاید همین است که از من دورتر میشوم.تکه های پارچه ی لباسم را میکنم و بر زمین می اندازم که اگر برگشتم گم نشوم.اگر برگشتم! حالا دارم از رییس اداره ی دیتا مجوز پهنای باند و سیاست آی اس پی را طلب میکنم و گله میکنم از این آی دی اس ال کم سرعت!چقدر دنیای من کوچک شده است با این کوچک شدن دولت! دیگر چه قدر ستاره نمی شمرم و نگاه نمیکنم به چشمان گلبوته های یاس! نگران نباش!در عوض میدانم که شرکت سیاحتی علیصدر به تنهایی نمیتواند شهرک توریستی بسازد و سردبیر این را هم چاپ نمیکند!میدانم که نمایندگان به یک خبرنگار در خانه ی ملت اهانت کردند.میدانم که باید پاس کردن ۴ واحد دیگر رانیز به پای این عشق کاغذی به تاخیر بیاندازم و... بروم پی کارم و درخت سیب را هرس کنم و پوستش را به درخت هلو پیوند بزنم تا بلکه در ان میانه جوانه ای چیزی رشد کند و میوه ای بدهم! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 22:22 توسط سعیده آقاخانی
|
|
||
|
|
|
|
|
نامگذاري روز معلم به 12/2/1358 و شهادت استاد مطهري مربوط نميشود.در 12/2/1340 معلمان تهران، ميتينگي در ميدان بهارستان در اعتراض به حقوق و دستمزد حداقلي خود تشكيل مي دهند، در اثناي برگزاري آن سرهنگ شهرستاني ، رئيس پليس كلانتري بهارستان مستقيما به جمجمه ي دكتر خانعلي دبير دبرستان جامي تهران كه به حسن اخلاق مشهور بود و گرايشي سيساسي خاصي نداشت ، شليك مي نمايد و او را به شهادت مي رساند. تظاهرات مذكور بزرگترين تظاهرات پس از كودتاي بيست و هشت مرداد 32 بوده است . پس از آن تهران صحنه اعتراض و اعتصاب معلمان مي گردد.شاه مجبور به پذيرش نخست وزيري دكتر علي اميني مي شود و محمد درخشش كه رئيس باشگاه مهر و از فرهنگيان با سابقه بود جهت دلجويي از معلمان به وزارت فرهنگ منصوب مي شود فصلي تازه با خون اين معلم شهيد در تاريخ سياسي ايران گشوده مي شود كه اگر شاه در چار چوب قانون مشروطه، سلطنت مي كرد و نه حكومت ، شايد تضمين سلطنت و تاج وتخت و خود و بهروزي ملت را تضمين مي نمود تقارن و همزماني شهادت دكتر خانعلي و استاد مطهري نيز قابل تامل است خانعلي به تير استبداد و خودكامي ار شد و مطهري به تير جهل و تفكر انتقام
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 10:37 توسط سعیده آقاخانی
|
|
||
|
|
|
|
|
احمدي نژاد در برنامه تبليغاتي صدا و سيما در پاسخ به شايعاتي كه عليه او در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري ايران شكل گرفت گفت:مگر مشكل اصلي كشور ما چند تار موي دختر خانم ها يا نوع پوشش فلان پسر جوان است؟خير آقا مشكل اينها نيست و اينكه ميگويند با آمدن احمدي نژاد در بحث پوشش چنين ميشود و چنان ميشود اين گونه نيست مشكل در جاهاي ديگر است و بحث من اصلا اين مسائل نيست.او به يك خبر نگار فرانسوي در مورد اينكه چرا يك رئيس جمهور به جاي كت و شلوار كاپشن ميپوشد گفت:فكر ميكنم حق انتخاب لباس ساده ترين حق يك انسان است. اما اكنون به نظر ميرسد همين چند تار موي دختران و نوع پوشش پسران به يكي از دغدغه هاي اصلي دولت و نيروي انتظامي تبديل شده است.و ساده ترین حق یک انسان... مهدي كلهر مشاور احمدي نژاد در امور اطلاع رساني هم نامه اي سر گشاده به سردار پاسدار احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي نوشته و رسما حمايت خود را از مقابله نيروي انتظامي با دختران و پسران جواني كه پوشش نامناسب دارند اعلام كرده است.
امروز با برخورد هايي كه در سطح شهر توسط نيروي انتظامي تحت نظارت وزارت كشور با زنان صورت مي گيرد گویی واقعا مشكلات اساسي مردم يعني همان فقر و بي عدالتي حل شده و اينك موضوعي كه به تعبير رییس جمهور مشكل واقعي مردم نبوده در اولويت قرار گرفته است. اظهارات رئيس قوه ي قضاييه در این مورد انتقادي است.انتقادي كه با نگاهي به روش هاي گذشته آغاز و به انتقاد از رويكرد سخت افزاري برخي مسوولان به مقوله ي فرهنگي ختم ميشود.كه اين برخورد نه تنها جوابگو نيست بلكه نتيجه ي عكس هم ميدهد. هاشمي شاهرودي ميگويد:امروز همه ي مسئولان و دستگاه ها بايد از مدل هاي روز دنيا در برخورد با آسيب هاي اجتماعي بهره گيرند و به دنبال بومي كردن اين مدل ها در داخل كشور باشند.كشاندن پاي زنان و جوانان به كلانتري غير از ضرر هاي اجتماعي منفعتي ندارد. دیروز سر کلاس انقلاب درس و مقش!جای خودشو به بحث در مورد این موضوع داده بود. استاد توی یه جمع بندی به جان کلام رسید که:اگر این روند را قبول کنیم جامعه ی ما هیچ وقت به بلوغ سیاسی نمیرسد.آزادی ما در گرو پختگی ماست و جامعه باید خود به این نتیجه و پختگی برسد که چه پوششی به نفع اوست.جامعه ای میتواند بقا و دوام پیدا کند که فرصت اشتباه هم داشته باشد.
سلامت فرد در گرو سلامت جامعه است و فرد سالم باید در یک جامعه سالم به رشد برسد. واقعا چه دلیلی داره که راه رفته رو تکرار کنیم.راهی که به هیچ نتیجه ای نمیرسه.برخورد های سخت افزاری با مسائل فرهنگی هیچ وقت نمیتونه مسائل رو ریشه ای حل کنه.چرا به جای مبارزه با بد حجابی و نه بی حجابی الگوهای صحیح وزیبای پوشش ترویج نمیشه.من نگرانم با این برخوردها وضع فرهنگی و پوشش تحت تاثیر اجبار و بازداشتن از یک نوع خاص پوشش از این مرز رد شه.دولت ما با شعارها ی فریبنده رای میاره و بعد بی توجه به وعده های انتخاباتی در مقابل زیر آبی رفتن و خلاف آنچه که می گفت سکوت میکنه. سکوت کنید آقای رئیس جمهور.و مردم رو از این هم نسبت به دولت عدالت محور بی اعتماد تر کنید.باید بالاخره یاد بگیریم آنچه که گفته میشه هیچ وقت آنچه که اتفاق خواهد افتاد نیست. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 12:20 توسط سعیده آقاخانی
|
|
||